افسوس...
هزار التماس
پشت در بسته
با امیدی غریب
اما
افسوس که هنوز خوابی...

برنگرد...
تو لحظه های خشک افکارم
بیادت زندگی کردم
اما حالا
ازت بریدم
تا اون لحظه که برگردی.
برنگرد
دیگه فراموش شدی...

رهاش کن...
آره
رهاش کن
اونکه لیاقت عشقت رو نداشت...

چه صادقانه...
و
این آخرین حرفت چه صادقانه بود...
...راستی اگه برم چی میشه...

مستم هنوزم...
لبخند زیباست
چون
روی لبات نشست و
من
مست آن لحظه ام، هنوز...
زمزمه ی بارون...
صدای افتادن
برگ از درخت
زمزه ی بارون
پشت پنجره
آواز سکوت
کجا؟
این تنهایی تورا میخواند...

آرزوهایم ...
و چه بی صدا
آرزوهام بر باد رفت
روزهایم همه سیاه
و شبهایم نیز
این است رسم زنده موندن
گرچه کوتاه است
این زندگی
اما پرُ درد...

چشم تو...
توی عمق چشمات
همیشه خیالم اسوده بود
اما وقتی فهمیدی
محتاجتم
چشماتو برای همیشه بستی ...

مهم نیست شاید ...
دیگه مهم نیست واسم
بودن و رفتنت
می دونم
دیواری پر از خاطره های
تلخ تا ابد پشت سرم
خواهد لرزید، شاید...

تنها موندیم...
شکل تموم دردهای گذشته
فراموش از هرچی
تا دلت بخواد
انگار توی کوچه های بی کسی تنها موندیم
پای بی راه
صبر...


