تبليغاتX
...بی همتا

افسوس...

 

هزار التماس

پشت در بسته

با امیدی غریب

اما

افسوس که هنوز خوابی...

 

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 2:18 | سه شنبه هجدهم تیر 1387 •

برنگرد...

 

تو لحظه های خشک افکارم

بیادت زندگی کردم

اما حالا

ازت بریدم

تا اون لحظه که برگردی.

برنگرد

دیگه فراموش شدی...

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 2:7 | جمعه چهاردهم تیر 1387 •

رهاش کن...

 

آره

رهاش کن

اونکه لیاقت عشقت رو نداشت...

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 15:22 | دوشنبه دهم تیر 1387 •

چه صادقانه...

و

این آخرین حرفت چه صادقانه بود...

...راستی اگه برم چی میشه...

 

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 7:42 | دوشنبه دهم تیر 1387 •

مستم هنوزم...

 

لبخند زیباست

چون

روی لبات نشست و

من

مست آن لحظه ام، هنوز...

 

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 3:10 | جمعه هفتم تیر 1387 •

زمزمه ی بارون...

صدای افتادن

برگ از درخت

زمزه ی بارون

پشت پنجره

آواز سکوت

کجا؟

این تنهایی تورا میخواند...

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 1:36 | سه شنبه چهارم تیر 1387 •

آرزوهایم ...

و چه بی صدا

آرزوهام بر باد رفت

روزهایم همه سیاه

و شبهایم نیز

این است رسم زنده موندن

گرچه کوتاه است

این زندگی

اما پرُ درد...

 

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 1:13 | دوشنبه سوم تیر 1387 •

چشم تو...

توی عمق چشمات

همیشه خیالم اسوده بود

اما وقتی فهمیدی

محتاجتم

چشماتو برای همیشه بستی ...

 

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 5:59 | شنبه یکم تیر 1387 •

مهم نیست شاید ...

دیگه مهم نیست واسم

بودن و رفتنت

می دونم 

دیواری پر از خاطره های

تلخ تا ابد پشت سرم

خواهد لرزید، شاید...

 

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 17:38 | جمعه سی و یکم خرداد 1387 •

تنها موندیم...

 

شکل تموم دردهای گذشته

فراموش از هرچی

تا دلت بخواد

انگار توی کوچه های بی کسی تنها موندیم

پای بی راه

صبر...

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 3:28 | جمعه سی و یکم خرداد 1387 •

بارون...

 

بارونی دوست داشتنی

باکفشهایی که تاحالا نپوشیدم

آغاز میکنم

پشت سر تو آهسته با گامهای

کوتاه

خالی از ریا

وقتی

بوی گل بی اختیارم میکنه

تازه میفهمم که

چشمای زلال تو از بارون قشنگتره

دستم جلوی شوق کودکانمو نمی تونه بگیره

اخه تو .....

 

!! نوشته شده توسط پیمان.. | 4:4 | پنجشنبه سی ام خرداد 1387 •